تو،
چون Krankenschwester،
خواهرِ بیمار،
بیوقفه دست به دست درد میدهی،
بیآنکه شکوه کنی،
بیآنکه چشم بدوزی به فردا.
پرستارِ شبهای بیخواب،
سایهای مهربان که آرامش میآورد
به قلب خستهی برادرت.
و من،
میبینم آنچه نمیگویی،
و میدانم
تو فراتر از معلمی،
فراتر از کلمات،
قهرمانِ خاموش و بیادعا.
برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی