خوابی خوش
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 7:27
نزدیک سپیده بود. در خواب بودم. پدر نشسته بود روی یک صندلی. لبش به خنده باز بود. من در آغوشش گرفته بودم. دستش را زیر دستم داشتم. خشکی پوست دست پیرمرد را هنوز حس میکنم. از شوق اشک در چشمم بود. چیزی در گلو راه نفس را بسته بود. کلمهای بود به گمانم که میخواستم بگویم. اما در حضورش نیازی به گفتن نبود. گوئی...
گمگشته
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 7:26
دیشب مهمانها که رفتند ، به بدرقه تا دم در رفتم. پیرمردی با نگاهی سرگردان از من نام خیابان پرسید. راه خانه گم کرده بود. دو سه نام از کوچهها و خیابانها که گفت دانستم همین نزدیکی خانه دارد. راه را نشانش دادم. ترسیدم نیابد. به همراهش رفتم. سر کوچه ناز که رسیدیم گوشی همراهش زنگ زد. به خانه که رسید پسرش ب...
پراکنده های یلدا
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 7:26
مجنون به ریگ بادیه غمهای دل شمردخوش آن زمانهای که غم دل حساب داشت!منم مجنون آن لیلا که صد لیلی است مجنونشیک قصه بیش نیست غم عشق و این عجبکز هر زبان که میشنوم نامکررستیادش بخیر روزها و شبهائی که با این ابیات به سر شد...
واژهپردازی - پرت
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 7:26
پرت، پرتاب به نادرستی انداختن نیز گفته میشود. گر چه انداختن باید در جای آنچه design گفته میشود بکار آید (طرحی نو دراندازیم) دستانداز به چیزی گفته میشود که آدمی آن را درانداخته و ساخته نه ناهمواری که خود به خود برآمده. از همین ریشه port یا بندر ساخته شده که از آن بارها و کشتیها روانه میگردند. transpo...
دلربائی
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 7:26
دلربائی همه آن نیست که عاشق بکشند خواجه آنست که باشد غم خدمتکارش