زلف - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 11:36
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مستپیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دستنرگسش عربده جوی و لبش افسوس کناننیم شب دوش به بالین من آمد بنشستسر فرا گوش من آورد به آواز حزینگفت ای عاشق دیرینه من خوابت هستعاشقی را که چنین باده شبگیر دهندکافر عشق بود گر نشود باده پرستبرو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیرکه ندا...
دوست مهربان - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 11:36
بوی جوی مولیان آید همییاد یار مهربان آید همیریگ آموی و درشتیهای اوزیر پایم پرنیان آید همی....سرودهی رودکی است که داستانی دارد برای خودش ....Adblock test (Why?)
ابر - تاریخ: 1399/8/22 ساعت: 15:26
باران میبارد و هوا گرفته. هوای دل نیز گرفته و مهآلود، گیرم که اینبار ابر ش بارانزا نیست که ببارد و ببارد و پس از آن آسمان باز شود تا توپ آفتاب از چرخ رنگینکمان قل بخورد و بیاید پائین. از آن ابرهاست
این روزها - تاریخ: 1399/8/22 ساعت: 15:26
خشکید و کویر لوت شد دریامانامروز بد و از آن بتر فردامانزین تیرهدل دیو صفت، مشتی شمرچون آخرت یزید شد دنیاماننمیدانم اخوان که خود را امید مینامید در اردیبهشت 60 سال پیش چه دیده بود که چنین سرود. چیزی که شاید ما نیز این روزها را همان میبینیم که او گفته ... Let's block ads! (Why?)
آقای محمد رضا شجریان - تاریخ: 1399/8/22 ساعت: 15:26
سال سوم دبیرستان بودم و شانزده ساله، بزرگترین سرگرمی ام آن روزها رادیوضبط پاناسونیک دست دومی بود که بالای تاقچه جا خوش کرده بود و همدم لحظات تنهائی بود. درست بالای سرم وقتی که روی تخت دراز میکشیدم با
دلتنگی - تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 5:46
دوست داشتن را گناه میدانند و فاش کردنش را گناهی بزرگتر.تنهائیام را در خود فرومیریزمتا روزی از نوای نیلبکی اندوهگین، این دل تنگ گُر بگیرد.
27 را دوست دارم - تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 5:46
شب تابستانی بود و از گرمای هوای اتاق شبها به خنکای پشت بام پناه میبردیم و خواب در پشه بند زیر سقف ستارهنشان که هنوز چیزکی از آن پیدا بود، چه دلچسب بود. یکی از همان شبها بود که به من گفت فرزندی در
افسانه - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 17:10
می مهر هر چه کهنهتر، گیراتر. در خم دربسته به پستوی خمخانه نهان باید تا پس چهل سال از بویش جهان همه مست شوند و مدهوش. افسانهی دلبران از آن گیراست که نه فرهادی مانده و نه شیرین، گیرم بیستون به جا ماند
عمارت دل - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 5:08
به مهر عمارت دل کن که این جهان خراببر آن سر است که از خاک ما بسازد خشتمکن به نامهسیاهی ملامت من مستکه آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت- از شمسالدین محمد شیرازی است با اندک دستکاری- عمارت دل نام کافهایست در تقاطع خیابانهای بزرگمهر و کاخ (فلسطین کنونی)
رنگینکمان - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 5:08
امروز پس از روزها و هفتهها و ماهها و سالها، رنگینکمانی در افق خاکستری شهر پیدا شد، از صبح اندکاندک باران به شیشهها انگشت میزد. کمی از نیمروز گذشته بود که چند قطرهی بازیگوش باران سر راه نور خور
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 5:08
سخن را "میرانند" چنانکه اتوموبیل را در میانه پرهیاهوی آدمیان چنان به هوشیاری که به دیگری بر"نخورد" و جان و دل او را نیازارد، و هر چه "او" گرامیتر، کار دشوارتر. تختهبند چاردیواری بیروزن، بیپروا ر
اینک خداوند - تاریخ: 1398/9/2 ساعت: 7:46
کسانی هنگامی که خود را در بیابانهای بی نام و نشان گم کردند، خدایشان را یافتند. کسانی هم بودهاند که پس از گم شدن هرگز نشانی از آنان یافته نشد.کسانی دور از غوغای شهر و آدمیان، به آسمان و بیابان گسترده
چگونه یک میلیون دلار بدزدیم - تاریخ: 1398/9/2 ساعت: 7:46
بین همه چیزهای قلابی بی ارزش که نهایتا چیزی از فروش آنها بدست هیچکس نمیآید و بین همه آدمهای دروغین که خود را پنهان میکنند، علاقهی راستین انسانها به یکدیگر، هم حقیقی است و هم یک میلیون دلار ارزش دارد.1- فیلمی با همین نام از ویلیام وایلر با بازی اودری هپبورن و پیتر اوتول - 19602- million dollar baby.3...
دلتنگیهای بی بهانه - تاریخ: 1398/9/2 ساعت: 7:46
باد را بگو از دلتنگیهایم ترانه نسازدآسمان پرستاره را بگو رویاهایم را نادیده بگیردچرا که سکوت، حقیقت نهفتهu200eی من است.آغاز سخن، گزینش واژگان است، تراش مجسمه u200eساز بر پیکر مندر آرزوی آنکه از نگاه، حقیقت
خانه خاموش است - تاریخ: 1398/9/2 ساعت: 7:46
هوا آن سوی ِ چشمانم بارانیستسکوتم تحفه ی ِ رنجی پنهانیستبه شب آغشته میماند خورشیدمفراز ِ تپهای، ماهی پیدا نیستصدایی از درون با من میگویدشروع ِ فصل ِ بیرحم ِتنهاییستپر میزند بر بامم سیاه ِ کلاغ
گمان - تاریخ: 1398/9/2 ساعت: 7:46
تردید کار عقل است، آن را به دل راه مده. دل از گمانها باید شست. پرندهی دوستی در دل پاک آشیانه خواهد ساخت. دوستی با عقل اندیشهگر همساز نیست. کدام حسابگری دل به توفان میسپارد و خواب از دیدهی خود می
مانند یک رویا - تاریخ: 1398/9/2 ساعت: 7:46
همهی زندگیام از بلندی ترسیدهام. هراس فروافتادن، خوشی بودن در بلندیها را از من ستانده است. دیشب اما در رویا چیز دیگری بود. بر فراز دریاچهای بودم که نیمی از آن گوئی بر بام آسمان بود و از اوج، توفند
دلتنگیهای گاه و بیگاه - تاریخ: 1398/9/2 ساعت: 7:46
دلتنگیهای بیبهانه آواز را در گلو برمیخیزاند در جستجوی روزنی برای برآمدن و فریاد کردن و بیرون ریختن اندیشههای درهم تلنبار شده و چون نتواند، بناچار میجوشد و بر قاب پنجره چشم مینشیند. هجوم خاطرهها
تاملاتی در باب فیزیک مدرن - تاریخ: 1398/9/2 ساعت: 7:46
چنانکه دانشمندان فیزیک از زمانهای باستان اجسام را به رسانا و نارسانا دستهبندی میکردند، فیزیک نوین نیز آدمیان را به مثابهی عناصر متافیزیکی به دوستان و بیگانگان از هم جدا میکند. بر اساس این تئوری و
پرسش و پاسخ - تاریخ: 1398/9/2 ساعت: 7:46
دیروز پرسش درس زبان از روزهای دلخواه هفته بود. ازم پرسید. ناخودآگاه گفتم دوشنبهها پیش از ظهر. پرسید چرا؟ گفتم چون کلاس آواز دارم. شگفتزده پرسید؟ واقعا؟ لبخند زدم گر چه چشمانم میخندید.?Was ist deine

برچسب‌های مرتبط

نام روزهای هفته در ایران باستان | نام روزهای هفته در ایران | نام روزهای هفته به انگلیسی | نام روزهای هفته به عربی | نام روزهای هفته | نام روزهای هفته به زبان عربی | نام روزهای هفته به زبان ترکی | نام روزهای هفته انگلیسی | نام روزهای هفته بسیج | نام روزهاي هفته در ايران باستان